|
بابا بی خیال خسته ام من از عشق/چرا سرنوشت واسم اینجوری نوشت عشقمو برد و اونو ازم گرفت/دیگه خسته ام من از این عهد زشت روز اول و اون عهد بینمون/روزی که بوجود اومد اون عشق شوم روزی که کردم من اون اشتباه رو/ازش خواستم باهام بیاد همه ی راه رو می دونستم که دارم می کنم کار بدی/اما دوستش داشتم و این نبود حرف کمی بودم عاشقه اون چشاش/می خواستم درک کنم عشق رو تو چشاش فقط با اون روزام خوب و شاد بود/اما حیف که روزای خوشو زود باد برد دوست داشتنش بود واسم مثل یه رویا/اما می ترسیدم من حتی از یه نگاه بالاخره دادم اونو من از دست/اون رفته و حالا اینجا من از بس گریه کردم آخه بی اون نمی تونم/زنده بمونم اینو خوب می دونم
باز دوباره تنهاییو شب و سکوتت باز دوباره یاد تو و غم نبودت باز دوباره بهت می گم تنهام گذاشتی رفتی و این بغضو توی صدام گذاشتی می خوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه می خوام بهت بگم نرو نرو مگه چی می شه بعد تو پرسه میزنم شبای سرد و خسته رو تو رفتیو منو حس پشت سرت گفتم نرو
تو رفتی ولی بدون از قلبم/عشقت بیرون نمی ره تا وقتی هستم قلبم بی تو از تنهایی می لرزه/نمی خوام بی تو باشم حتی یه لحظه هنوز عکس اون چشمشای زیبات/توی ذهنمه از یادم نمی ره حرفات همه کارات من یادمه/من دوست داشتم تورو یه عالمه حتی تو سختی هاتم من کنارت بودم/اما دوست نداشتی از اینکه من یارت بودم |
About![]()
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد Archivesآذر 1387Links
دستنوشته هایم برای تو...... |